سفارش تبلیغ
صبا

ترانه های دیگر

انسان در اندیشه کهکشانها....

بشر از دیرباز در آرزوی جهانی تازه است. گاه در آرزوی پرواز و شکستن محدودیتهای مکانی، به کنترل هوا و باد و طوفان دست می زند و گاه در سکوت و مراقبه بر فراز بلندترین حصارهای ماده، اوج می گیرد. شاید این یکی از وجوهی باشد که انسان را از سایر موجودات متمایز می سازد. میل به ساختن دنیایی دیگر، تخیل و تصور دنیای بهتر و تلاش برای خلق موجودیتی تازه.
در مقایسه با اولین انسانها، انسان کنونی کاملا متفاوت است. البته با خصایص و ویژگیهایی دیگرگون.  اگر ویژگیهای اخلاقی انسان را ندیده بگیریم آنچه در رفتار مشاهده می کنیم با انسان اولیه اختلافی آشکار دارد. انسان توانسته است ظاهر جهان را به شکلی تغییر دهد که گویی این دنیای دیگری ست. دنیایی که در ظاهر نمی توان شباهتی بین آن و دنیای ابتدای زمین یافت.
عجب توانی! چه موجودی به جز انسان قادر به ایجاد چنین پیچیدگی عجیبی ست؟!
سالیان دراز می گذرد و بشر، موجودی که در آغاز، از وحشت جانوران درنده ی زمین، شبهای بسیار، بیدار به سر می برد، اکنون در اندیشه ی کهکشانهاست. کهکشانی در برون با سیارات و ستاره های عظیم و نورانی و کهکشان عظیم تردرون. دنیایی که دیده نمی شود اما اساس هرگونه تغییری ست. انگار که رشته های ناشناخته ای همه چیز را به همه چیز وصل کرده باشد.
گویی که تنفس یک گیاه در اینسوی زمین یا خنده و گریه ی کودکی در آفریقا با آمار تصادفات رانندگی در آنسوی جهان مرتبط باشد.
به نظر می رسد دنیای معنی یا دنیای درون، با پیوستگی عجیب و عمیقی که بادنیای بیرون دارد، رقم زننده ی سرنوشت انسانهاست.

 

ادامه دارد.....


+ نوشته شده در یکشنبه 90/11/23 ساعت 8:28 صبح توسط وجیهه نوربخش | نظر


مثل زیبایی بت شکستن!

 

گویی در آنسوی بغض دیوار

از پیام آور صلح و رحمت

لحظه هایی ست به قدمت قرن

غرق در واژه های محبت

 

باز پیچیده موج صدایش

عطر دریا و خورشید دارد

مثل باران که بردل نشیند

مثل باران که بردل ببارد

 

حس زیباترین شکل بودن

مثل زیبایی بت شکستن

مثل احساس رفتن در آتش

به خدای دگر دل نبستن

 

هفت طوفان و هفت آسمان عشق

تادل چشمه ناگهانی

هفت دریا و خورشید تشنه

تا دل سازهای نهانی

 

آرزو می کنم بینوا دل

بال بگشایی و پرگشایی

تاکجا تا کجا می توانی

تا کجا وحشت و بی نوایی

 

یک خدا یک خدا باشد و تو

کعبه های دروغین نباشد

امپراطوری عشق باشد

این خداهای رنگین نباشد

 

آه ای دل دعا کن بیاید

آفتاب حقیقت محمد!

 

فروردین 88  - عربستان
و.نوربخش


+ نوشته شده در چهارشنبه 90/11/19 ساعت 12:26 عصر توسط وجیهه نوربخش | نظر


از جاده های آمین!

آفتاب لحظه های نازنین برگرد

از جاده های آمین برگرد

مانده ام تنها

دورم از لمس درختانت

از خیس بودنها، لبریز بودنها

از حس تو دورم

ای نام تو آغاز رویشها

من می رسد اما من بی تو

روزگار آلوده ی تنگ غبار آلود

هیچ درهیچی که چیزی نیست

ای راز رویشها

داستانهای دروغین این روزگار تلخ بی روزن!

در ذهن من افشانده پندار اسارت را

ای راستین برگرد


+ نوشته شده در یکشنبه 90/11/9 ساعت 8:42 صبح توسط وجیهه نوربخش | نظر