سفارش تبلیغ
صبا

ترانه های دیگر

سلام

سلام به دوستان عزیزم

اینا شعرهای خودمه

دوست دارم نظرتون رو در موردشون بدونم

انتقادهاتون رو به طور خاص


+ نوشته شده در یادداشت ثابت - جمعه 95/3/15 ساعت 8:35 صبح توسط وجیهه نوربخش | نظر


رهای تو....

تو مثل صبحدم

از لابلای برگ درختان

در سرزمین جهان

می تابی و دلم

مانند پنجره هرصبح

می نوشد از پیاله شوقت

 

ای کاش

ای آفتاب من

من هم ستاره صبحی

در آسمان ناب تو بودم

وقتی خزان سرخ

از راه می رسید

برگی سوار بر

رقصان ترین هوای تو بودم

هرشب

در سرزمین ابر

یک قطره در گذر باد می شدم

رهای تو بودم

.....


+ نوشته شده در پنج شنبه 97/9/22 ساعت 7:1 عصر توسط وجیهه نوربخش | نظر


ناگهان باران...

 

مرغ دلخوان پرآهنگی

باغ گلریزان پررنگی

جام لبریزی و رقصانی

برگ پاییزی ومهمانی

آسمانی غرق پروازی

حوض آبی.... روح دلبازی

نقش قطره بر دودست خاک

خوشه ها بر شانه های تاک

پنجره .... آغاز لبخندی

کوچه را با شوق، پیوندی

گفت وگوی یار دیرینی

لحظه ی خاموش شیرینی

ناگهان باران سرشاری

چتری از دستان دلداری

کم کمک یک قطره برشانه

قطره ای مانند افسانه

قطره ای برچشم بر مژگان

قطره های بی سروسامان 

آه باران آه بارانم

آه باران غزلخوانم......

 


+ نوشته شده در پنج شنبه 97/9/8 ساعت 5:17 عصر توسط وجیهه نوربخش | نظر


مامان نسیمه

 

در دل آفتاب بس تابان

من تورا میشناسم ای باران

گرچه خورشید را نمی بینم

من شبم ای بهاربیداران

 

ای که با یاد تو نسیم عشق

مثل یک باغ روشن وجاریست

هیچ شوقی شبیه چشم تو

اینقدر مهربان وزیبا نیست

 

در دل آسمان بی رنگی

برگ سبزی ست رو به بالاها

رونق قطره های اقیانوس

مانده در قلب تشنه حالاها

 

قلب تشنه منم تو آب تویی

آه آن عشق پرشتاب تویی

ساقی سرزمین آرامش

لحظه مستی شراب تویی

 

شب ترک خوردوتو.... تو تابیدی

قلبها سوی تو روانه شدند

درجهانی که عاشقی باقی ست

مردم عشق جاودانه شدند...

 

 

 

 


+ نوشته شده در جمعه 97/2/14 ساعت 3:50 صبح توسط وجیهه نوربخش | نظر


ای جان عشق

 

روزی آن مردی که چشمانش بهار

درنگاهش صبح، دستانش بهار

از شب اندوه صحرا میگذشت

نقش میزد بر زمستانش بهار

 

موج میزد شعله ی جان، در نی اش

ابر وبادوماه وباران در پی اش

غرق اقیانوس قلبش عاشقان

عارفان مست سرانگشت می اش

 

جامه ها از تن درید آیینه ای

تا به پابوس زلالیهاش رفت

صد پرققنوس را آتش زدند

باز هم تا اول ای کاش رفت

 

ای خدا روزی خم عشقی شکست

قطره ای بر شبنم اشکی نشست

عاشقی تشنه سرراهش خمید

قطره بر لبهای او طرفی نبست

 

انتظار تشنه ها را جان عشق

تازه کن با لحظه باران عشق

انتظار تازه جان می گیرد و

عشق روزی میدمد طوفان عشق...


+ نوشته شده در یکشنبه 97/2/9 ساعت 11:33 عصر توسط وجیهه نوربخش | نظر


   1   2      >