سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

ترانه های دیگر

سلام

سلام به دوستان عزیزم

اینا شعرهای خودمه

دوست دارم نظرتون رو در موردشون بدونم

انتقادهاتون رو به طور خاص


+ نوشته شده در یادداشت ثابت - جمعه 95/3/15 ساعت 8:35 صبح توسط وجیهه نوربخش | نظر


مثل روح زندگی

مثل رویش جوانه در کنار رود 

کودکم 

 ای به روی زندگی دوان دوان گشوده بال

ای دو چشم تو

چون دو چشمه زلال

آنچنان درخششی 

در نگاه تو رهاست

گویی از نگاه تو 

لحظه لحظه آفتاب می دمد

راستی چطور

بر زمین قدم نهاده ای

 هنوز

به ترنم سکوت 

به ترانه های خنده هات

آسمان جواب می دهد

چیست در تو آه

 مثل رقص شاخه هاست

مثل روح زندگی

در تمام ذره ها رهاست.....

 

 


+ نوشته شده در دوشنبه 98/3/13 ساعت 10:14 صبح توسط وجیهه نوربخش | نظر


دلم گرفته!

بچه که بودم دوست داشتم بنویسم حتی اگر چیزی می نوشتم که کسی نمی خواند. چیزهایی مثل یادداشت روزانه که روز تا شب آنقدر ساده ی خود را در آن شرح می دادم. بچه که بودم کمتر می ترسیدم از تجربه کردن. این زندگی با ما چه می کند. این وضع را دوست ندارم. به دنبال آزادی ورهایی ام. از مزخرفاتی که دور قلب آدم را می گیرد و جا برای نفس نگذاشته است. نه، نه اینکه بخواهم دوباره بچه باشم. کودکی هم ترسهای ساده وبیخود خودش را دارد. ترسهای کوچک وزیاد وبی ارزش، اما بزرگ برای یک کودک. نه، هیچ وقت نخواسته ام دوباره کودک شوم. اما عشق به زندگی کودکان را چرا، همیشه دوست دارم و می خواهم. آن جستجوگری و آن غرق زیبایی شدن. لذت یک کودک از برگ یک درخت، یک آلوچه، یا برف یا رنگ یا توپی که قل می خورد و می رفت، این لذت را چطور و کجا می توان یافت؟ بچه‌ها قلبی دارند که مثل ما گرفته نیست.


+ نوشته شده در دوشنبه 97/11/22 ساعت 3:52 عصر توسط وجیهه نوربخش | نظر


رهای تو....

تو مثل صبحدم

از لابلای برگ درختان

در سرزمین جهان

می تابی و دلم

مانند پنجره هرصبح

می نوشد از پیاله شوقت

 

ای کاش

ای آفتاب من

من هم ستاره صبحی

در آسمان ناب تو بودم

وقتی خزان سرخ

از راه می رسید

برگی سوار بر

رقصان ترین هوای تو بودم

هرشب

در سرزمین ابر

یک قطره در گذر باد می شدم

رهای تو بودم

.....


+ نوشته شده در پنج شنبه 97/9/22 ساعت 7:1 عصر توسط وجیهه نوربخش | نظر


ناگهان باران...

 

مرغ دلخوان پرآهنگی

باغ گلریزان پررنگی

جام لبریزی و رقصانی

برگ پاییزی ومهمانی

آسمانی غرق پروازی

حوض آبی.... روح دلبازی

نقش قطره بر دودست خاک

خوشه ها بر شانه های تاک

پنجره .... آغاز لبخندی

کوچه را با شوق، پیوندی

گفت وگوی یار دیرینی

لحظه ی خاموش شیرینی

ناگهان باران سرشاری

چتری از دستان دلداری

کم کمک یک قطره برشانه

قطره ای مانند افسانه

قطره ای برچشم بر مژگان

قطره های بی سروسامان 

آه باران آه بارانم

آه باران غزلخوانم......

 


+ نوشته شده در پنج شنبه 97/9/8 ساعت 5:17 عصر توسط وجیهه نوربخش | نظر


   1   2      >